احساست میکنم ...
سلام عزیزدردونه مامان و بابا 
خوبی مامانم ؟ ...
میدونی هنوز تکونهات رو حس نمیکنم 
ینی راستش چون جفتم قدامیه شاید حتی دیرتر از مامانای دیگه تکونهات رو حس کنم ...
مگر اینکه شما هم همون اندازه ای که من دوست دارم دوسم داشته باشی و زودتر خودی نشون بدی و
به مامان فرصت بدی لذت بخش ترین ضربه های دنیا رو تجربه کنه .......





اما مامانی اینکه هستی ، اینکه یه موجود از خون من تو وجود من داره شکل میگیره و بزرگ میشه رو خیلی زود احساس کردم ، خیلی زود ... 
و این روزها بیشتر و بهتر خود نمایی میکنی فرشته کوچولو 
از اون نبض روی شکمم قبلا برات نوشته بودم ، همون اولا ... یادته که ؟ 
همون بضی که به خاطر پمپاژ خون بود ، خونی بیشتر از میزان خون خودم ، بیشتر ، چون شما داشتی
اونجا پا میگرفتی و این نبض هرچند حاصل یه عکس العمل طبیعی بدن بود اما برای من و البته بابا حســـــــــــــــــــــــــــــابی لذت بخش و شیرین بود و دلگرم کننده به حضور و وجود شما 

اما الان حدود 4 هفته ست که بیشتر حست میکنم و این 10 روز اخیر خیلی خیلی بیشتر 
نمیشه گفت تکونهات رو حس میکنم ، یه چیزیه شبیه به نبض اما شدیدتره و ریتم و نظم ِ نبض رو نداره![]()
مثلا وقتایی که برای بیشتر از 10-15 دقیقه روی یه پهلو میخوابم ، انگار شما چندان خوشت نمیاد ، شروع میکنی به اعتراض ![]()
بعد یه چیزی مثل نبض اما محکم همون سمت شکمم احساس میکنم ، اما فقط چندبار ... آخه شما خیلی نی نی خوب و مهربونی هستی ، یه سه چهار بار بیشتر اعتراضت رو اعلام نمیکنی ![]()
بعدش منم میبینم که شما دیگه از این پهلو بودن خسته شدی جابجا میشم و پهلو به پهلو تا شما اذیت نشی عزیزکم 
میدونی مامان خوابش اصلا سنگین نیست اما این ضربه های کوچولوی شما هم هنوز اونقدری قوی و محکم و مکرر نیستن که مامان رو بیدار کنن ، برای همین گاهی که خوابم و متوجه نمیشم وقتی بیدار میشم همون سمت شکمم حالت خواب رفتگی داره که البته شدید نیست و اذیتم هم نمیکنه و خیلی زود هم رفع میشه ...









اونوقت مامان آروم با دستش نوازشت میکنه و هدایتت میکنه که هم یه کم جا بجا بشی هم با ماساژهای آروم مامان کمی خستگیت رفع بشه
![]()
خلاصه که این روز ها سهم من از شما به جز شادی از وجود و حضورت یه سری ضربه های نبض گونه ست و دیدن اینکه وقتی به پهلوی چپ میخوابم قِل میخوری و میای همون سمت و سمت راست شکمم خالی میشه ، وقتی هم به راست میخوابم برعکس ...الهی قربون تک تک حرکاتت برم مــــــــــــــــــــن !




راستی چند وقت پیش نمیدونم چه طوری بود موقعیت و حالتت اما انگار خوب جایی بودی که تا بابا گوشش رو گذاشت رو شکم من صدای قلبت رو هرچند ضعیف شنید کلی هم ذوق کرد...

اما بعدش انگار شیطونیت گل کرد و خواستی بابا رو کمی بازی بدی سریع جابجا شدی و تا همین الان هم دیگه نتونست صدای خوشگل قلبت رو بشنوه .... 
امیدوارم قلبت همیشه با شادی بزنه ...

امیدوارم سالم و سلامت باشی ...

![]()


احساست میکنم ...
